تبليغاتX
۩۞۩فرماندهان شهید۩۞۩
۩۞۩فرماندهان شهید۩۞۩
درباره شهدا و فرماندهان شهید
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388
فرازهايي از چند وصيت نامه شهداي جنگ تحميلي ...  
چند وصیت نامه:
رهبر فرزانه انقلاب، بارها در بیاناتشان به این نکته اشاره داشته اند که «وصیت نامه شهدا را بخوانید...» این توصیه در کلام گهربار حضرت امام خمینی(ره) نیز دیده می شود. در این مجال فرصتی دست داده تا با هم مروری داشته باشیم بر گزیده ای از چند وصیت نامه...


وصیت نامه شهید محمود احمدی:
دست ازاین ماه تابان [امام خمینی] برندارید که روزنه ی امید مستضعفان جهان و ایران است. پیرو خط امام که همان خط حزب الله است باشید.

وصیت نامه شهید غلامحسین ارباب رشید:
"با مردم برخورد اسلامی داشته باشید، در راه اسلام و قرآن قدم بردارید و مواظب باشید که شیطان باعث دوری شما از خدا نگردد."

وصیت نامه شهید حسین برهانی:
- ای ملت بدانید امروز مسئولیتتان بزرگ و بارتان سنگین است و باید رسالتتان را که پاسداری از خون شهیدان است انجام دهید و تنها با اطاعت ازروحانیت متعهد و مسئول که در راس آن ولایت فقیه می باشد و امروز سمبل آن امام بزرگوار امت قادرید این راه را ادامه دهید.
- خواهرانم! در تربیت فرزندانتان بکوشید و حجاب را رعایت کنید، زهراگونه زندگی کنید.....
- سفارشم این است، مردم! به یاد خدا و روز جزا باشید پیرو ائمه اطهار باشید، که .....
- مردم! امام زمان (عج) را فراموش نکنید. مردم! دنباله رو روحانیت باشید که چراغ راه هدایتند.....
از امام اطاعت کنید که عصاره اسلام است، او را تنها نگذارید که نماینده حجه بن الحسن (ع) است.
10/5/1362

وصیت نامه شهید الطفات شرافتی:
هر لحظه احساس می کنم دیگر این روزها، آخرین لحظات زندگی من باشد و آنچنان کالبد وجودم لبریز از عشق و محبت او می شود که گمان نمی کنم حتی در میان آتش جهنم هم لحظه ای چشم امیدم را از آن مبدأ فیض و امید، از آن سراسر رحمان و رحمت بربندم.
فکر نمی کنم هیچ وقت عنایت او را نسبت به خودم، چه آن وقت که اراده اش به خلقتم قرار گرفت و چه در لحظه های زندگی خود فراموش کنم. توصیه پیامبر اکرم (ص ) که می فرماید:" در میان شما 2 چیز قرآن و سنت(عترت) به امانت گذاشتم" فراموش نکنید حضرت امیر (ع) فراوان ما را به تقوا و نظم در امور، اغتنام فرصتها سفارش نموده اند، توجه به عمل این سه مطلب به طور حتم در سرنوشت ما موثر است.
تا می توانید معلومات خود را نسبت به قرآن و به طور کلی اسلام بالا برید، از آن مهمتر این که بر دانسته های خود جامه عمل بپوشانید. توکل به خدا نمایید و از دعا، ذکر و زیارت و استعانت جویید. سعی کنید تمام امور زندگی خود را در پوشش نظام ولایت فقیه درآورید و جهت زندگی خود را از او الهام گیرید.

وصیت نامه شهید حسام اسماعیلی فرد:
اگر شهادت نصیبمان شد، آن را دودستی می گیریم و خدا کند زانوهایمان سست نشود. شهادت چیزی نیست که نصیب هرکس بشود هرکس که شهید می شود به کمال رسیده است، شهدای شما نمرده اند بلکه زنده اند و ناظر اعمال شما هستند.


بقیه در ادامه مطلب


... ادامه مطلب
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
زندگی نامه شهید دلاور؛حسین فهمیده ...  

زندگینامه:

محمدحسین فهمیده در اول اردیبهشت 1346 در شهر قم متولد شد.
در سال 1352 در دبستان روحانی قم مشغول به تحصیل شد.
سال تحصیلی به آخر رسیده بود. بوی تابستان می آمد. محمد حسین با معدل عالی قبول شده بود. در سال 1356 به کلاس اول راهنمایی مدرسه حافظ قم رفت.
در سال‌های 1356 و 1357 به پخش اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب مبادرت می‌ورزید و در زمستان سال 1357 نیز در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت نمود.
در 12 بهمن سال 1357 موفق به دیدار مقام معظم رهبری شد.
آنها شهر قم را دوست داشتند ولی رفتن به تهران برایشان رویایی شیرین بود. دیدن خانة جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود.
روزی که برای اولین بار به مدرسه راهنمایی «خیابانی» کرج قدم گذاشت، به خود نهیب زد: همه بچه‌ها دوست تو هستند! هیچ کس غریبه نیست!»
آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام دربارة تشکیل بسیج را توضیح می‌دادند. محمد حسین و داوود روز ورود امام به وطن (12 بهمن) را به یاد می‌آوردند.
حسین! ده روزی که نبودی کجا بودی؟ آموزش جنگی هم آموزش رزمی، هم آشنایی با اسلحه و محیط و این طور چیزها.
پدر سرد و بی‌روح، پسرش را بوسید و تسلیم رفتن او شد.
محمد حسین همراه بچه های پایگاه مقاومت و داوطلب‌های دیگر به جبهه اعزام شده بود. برای فرمانده سخت بود که مغلوب محمد حسین شود. با هیچ حساب و کتابی نمی‌توانست حرف او را بپذیرد. با حرف‌هایی که می‌زد بچه‌ها فهمیدند که او از یک جنگ چریکی موفق برگشته است. همه فکر می‌کردند. بعد از نشان دادن آنهمه دلاوری و جسارت چاره‌ای جز موافقت با خواستة او نیست.
محمد حسین و نوجوانی دیگر به خط مقدم اعزام شدند؛ محمد حسین و محمد رضا شمس.
در میان صفیر گلوله‌ها، انفجار خمپاره‌ای محمد حسین و محمد رضا را از جا پراند. چند روزی در بیمارستان ماهشهر بستری شدند. محمد حسین و محمد رضا هم خسته از تحمل محیط بیمارستان بی‌صبرانه به خرمشهر بازگشتند. بار دیگر فرماندهان باید جثه لاغر و نحیف محمد حسین را محک می‌زدند.
محمد حسین به همراه رزمندگان دیگر در آخرین لحظه‌ها به استقبال کسانی رفتند که تازگی عقب نشسته و آماده می‌شدند تا با توان بیشتری به میدان برگردند.
ناگهان محمد حسین آهی سرد از اعماق دل کشید. یک پای محمد حسین به فرمان او نبود اما پیش‌ می‌رفت. تانک‌ها به چند قدمی او رسیده بودند. نارنجکی را که در مشت گرفته بود از ضامن آزاد کرد. بعد خم شد و نارنجک را روی جیب نارنجک‌ها فشرد. و بی‌درنگ خود را زیر شنی تانک انداخت.

سال شمار زندگی:

(هـ . ش) 1346: (اول ادریبهشت) ولادت – در شهر قم
(هـ . ش) 1352: ورود به کلاس اول دبستان- دبستان روحانی قم (کریمی)
(هـ . ش) 1356: (خرداد) پایان دورة ابتدایی
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس اول راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس دوم راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم
(هـ . ش) 1357: پخش اعلامیه‌های رهبرکبیر انقلاب اسلامی
(هـ . ش) 1357: (دوازدهم بهمن ماه) دیدار با مقام معظم رهبر انقلاب اسلامی
(هـ . ش) 1358: (تابستان) هجرت به شهرستان کرج و جدایی از زاد و بوم خود.
(هـ . ش) 1358: (تابستان) نام نویسی در کلاس سوم راهنمایی- مدرسة راهنمایی شهید «محمد خیابانی» کرج
(هـ . ش) 1358: (پنجم آذر ماه) عضویت در بسیج دانش‌آموزی
(هـ . ش) 1359: (تابستان) شرکت در آموزشهای رزمی
(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم شهریور ماه یک هفته پیش از اعلام رسمی تهاجم نظامی ارتش عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران) کسب اجازه از پدر و مادر برای حضور در جبهة جنگ
(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم یا بیست و ششم شهریور ماه) اعزام به جبهة جنگ و حضور در خاک خرمشهر
روزهای نخستین ورود به جبهة: جلوگیری از او در خط مقدم
امتحان اول( نفوذ به خط نیروهای دشمن و …) قبل از گرفتن اجازه حضور در خط مقدم
(هـ . ش) 1359: (نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق غروب سی و یکم شهریور ماه) حضور رسمی در جبهه نبرد، همراه با محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (هفته اول مهرماه) زخمی شدن و اعزام به بیمارستان ماهشهر
چند روزی پس از بهبودی: ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه.
پس از مراجعت به خرمشهر: جلوگیری دوباره از اعزام او به خط مقدم.
یکی دو روز بعد: بازگشت به خط مقدم و مبارزه در کنار محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) مقاومت در برابر حمله‌های دشمن
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) زخیم شدن مجدد در خط مقدم
روزهای نبرد رو در رو با دشمن: (بیست و هفتم مهرماه) امتحان آخر
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) آخرین پرواز- شهادت در کوت شیخ- نزدیک ایستگاه راه آهن خرمشهر خاکسپاری در بهشت زهرا، تهران.

 

یکشنبه دهم آبان 1388
زندگی نامه مهندس شهید؛علی انصاری ...  
 شهید مهندس علی انصاری:
     شهید مهندس علی انصاری در سال 1323 در یك خانوادة مذهبی متولد شد و پس از گذراندن سوم دبیرستان در شهرستان رودسر ، جهت ادامة تحصیل به تهران آمده و در دبیرستان نظام اخراج گردید . در همان سال در رشتة اقتصاد دانشگاه تهران در كنكور پذیرفته شد . پس از یك سال مجدداً به دلیل نبوغ خاصی كه در ریاضی داشت در رشتة ریاضی دانشگاه تهران قبول گردید . او در سال سوم تحصیل ازدواج نمود . در دوران تحصیل چندین بار بازداشت شد و به زندان رفت . پس از انجام تحصیلات دورة كارشناسی ، در فوق لیسانس شركت كرده و قبول شد ولی ساواك از ادامة تحصیل وی ممانعت كرد .
     بعد از ممانعت ساواك بنا به وصیت پدرش كه در وی نبوغ خاصی را مشاهده كرده بود جهت ادامة تحصیل با اسم مستعار از ایران خارج و به امریكا رفت ، در آمریكا در دو رشتة صنایع و ریاضی به طور همزمان شروع به تحصیل در رشتة دكتری ریاضی نمود كه در همان زمان در دانشگاه نیز تدریس می نمود كه پس از دو ترم تدریس به جرم تبلیغ در هنگام تحصیل ، از تدریس در كلیه دانشگاههای امریكا منع شد . در مدت حضور در آمریكا دبیر انتشارات انجمن اسلامی بود ودر زمینة انتشار كتب با روحانیون مبارز رابطة بسیار نزدیكی داشت ، در طول مدت حضور در امریكا جهت سخنرانی به اكثر نقاط امریكا سفر كرد و به دلیل دوستی نزدیكی كه با شهید چمران داشت چندین بار به لبنان نیز سفر نمود . وی مسئولیت برگزاری مجالس و تظاهرات را هم در امریكا عهده دار بود . در سال 57 در حالیكه كارهای رساله دكتری خود را انجام می داد به ایران برگشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ابتدا به معاونت استانداری خراسان و سپس به استانداری گیلان منصوب شد . درضمن عضو هیئت علمی دانشگاه گیلان و رئیس دانشكده فنی گیلان هم بود 
    


... ادامه مطلب
جمعه یکم آبان 1388
زندگی نامه استاد شهید؛ دکـتر مرتضی مطهری ...  
تصوير اصلي را ببينيد
شرح مختصر زندگاني مولف شهيد:

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

 

... ادامه مطلب
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
تسلیت شهادت جمعی از فرماندهان در سیستان و بلوچستان ...  

شهادت جمعی از فرماندهان سپاه که در عملیات تروریستی به شهادت رسیدند

را به امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری و ملت بزرگ ایران تسلیت میگوییم

روهشان شاد و راهشان پر رهرو باد

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
سردار شهید خیرالله توکلی اولین فرمانده گردان ابوذر ...  

 زندگینامه سردار شهید خیرالله توکلی اولین فرمانده گردان ابوذر:

شهید توکلی در سوم مرداد ماه 1339 در الیگودرز متولد شد ، رشد کرد و به سنین نوجوانی رسید و تحت تعلیم پدر بزرگش که از روحانیون مطرح شهر بود قرار گرفت . وی همچنین از محضر روحانیان معظم آن زمان از جمله : حجت السلام کرمانی ، نماینده آن زمان آیت الله گلپایگانی و مرحوم ناصر بربرودی بزرگ کسب فیض نمود و از همان زمان با مفاسد رژیم و جنایات ان آشنا شد .
با بلوغ سن و بروز زمینه های انقلاب اسلامی با دیگر دوستان شروع به تهیه و تکثیر و پخش نوارها و اعلامیه های امام کرد و از این طریق نفرت خود از رژیم را ابراز می داشت . روزهای طولانی تحت تعقیب بود و بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفت تا بالاخره پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت و در همان ابتدای تاسیس کمیته انقلاب اسلامی در مورخ 24 بهمنماه در این موسسه مشغول به فعالیت شد .
پس از مدتی که غائله کردستان شکل گرفت ( 1358) به عنوان بسیجی سپاه عازم منطقه گردید و با شروع جنگ تحمیلی به مناطق بستان ، دهلران ، سوسنگرد ، نیسان ، نوسود ، پپاوه ، حمیدیه و هویزه رفت . در چندین عملیات از جمله عملیات های فتح المبین و بیت المقدس با سمت فرماندهی شرکت نمود و از ناحیه پا مجروح گردید. بعد از بهبود جراحات مجددا در عملیات های بعدی تا زمان شهادت شرکت کرد . وی در نیمه دوم سال 62 ازدواج کرد و در زمان حضور در شهر سمت مسئولیت اطلاعات سپاه پاسداران را نیز عهده دار شد که قبل از شهادت استعفا نمود و در سال 62 عازم جبهه شد .
روزها در پی هم سپردی می شدند و آتش خشم دشمن بیش از پیش بر سر پیر و جوان و خرد و کلان فرو می ریخت اما در این میان عاشقان راه حق با شنیدن ندای امام به سوی جبهه های نبرد می شتافتند و با قامتی استوار اسلحه ها را بر دوش افکنده و پیش می رفتند ، قلب دشمن را می شکافتند و سپس به دیدار حق نائل می آمدند و زائر کربلای حسینی می شدند . در این میان او نیز در کنار این پاسداران حق عاشقانه جنگید تا اینکه در چهارم اسفند ماه 62 در عملیات خیبر واقع در تنگه چزابه بهمعشوق ازلی پیوست .
مدتی پس از شهادت یکی از دوستان او که بی خبر از شهادت همرزم خود بود وارد شهر شده و با صحنه هایی مواجه می شود و این گونه می نویسد :
دست به چشمهایم می مالیدم و دیوارهای پوشیده از تصویر شهدا را تماشا می کردم . روی تصویرش متوقف مانده و نگاهم را ربودم و دوباره به آن نگریستم . خدایا چه می بینم ! باورم نمی شد . دور شدم ، از کوچه گذشته و به خیابان رسیدم . به دیوارهای شهر نگریستم ، سرم را پائین انداخته و در بیان عظمت این مصیبت خود را عاجز دیدم . بار خدایا چگونه قامتش را که همچون سرو در باغ پاسداران قد کشیده بود از یاد ببرم ؟! چگونه در یابم که مردان خداوند که نه آسمان هفتم بلکه در میانمان بودند پر کشیدند ؟

تنگه چزابه:

در زمستان سال 1362 تبپ ابوالفضل (ع) تاسیس شد و بسیجیان شهرستان الیگودرز خود را در قالب گردان ابوذر سازماندهی کردند و در منطقه طلائیه جهت فتحی بزرگ مسقر گردیدند . در یک نگاه بر پیکره این گردان سرداران بزرگی چون سید جواد و سید مصطفی میر شاکی و محمد علی نقیبی و صدها سردار که همه به خیل شهدا ، جانبازان و آزادگان پیوسته اند چون نور خود نمائی می کند . در این زمان بود که فرماندهی این گردان که خود مجمعی از فرماندهان بزرگ جنگ بود به سردار متقی و عارف دلیر یعنی خیرالله توکلی سپرده شد .

آری فرماندهی که وقتی در سیمای او نگاه می کردی و یا با او سخن می گفتی او را در این دنیای خاکی نمی یافتی . تقدیر بر این گردان و فرمانده شجاعش شرکت در عملیات خیبر در منطقه چزابه را تعیین کرده بود . منطقه ای که اسم آن و جنگ در آن نفس را در سینه هر نظامی حبس می کرد . بالاخره شهید توکلی با قبول این ماموریت با یاران خود در شبی زمستانی شروع کننده عملیات عظیم خیبر گردید .  وپس از طی مسیری که جز شن و رمل چیزی نبود گردان به خط دشمن رسید . تخریپچی ها در حال باز کردن میدان مین بودند . فرصتی پیش آمد تا بچه ها در داخل معبر مین تا خنثی سازی کامل استراحتی و راز و نیازی کنند . ولی فرمانده بی قرار بود و لحظه شماری می کرد و در جمع بچه ها در نوک پیکان حمله گفت : " بچه ها مثل اینکه باید با بدن هایمان میدان مین را باز کنیم " .

دشمن هم در این زمان از عملیات با خبر شد وشهید توکلی جهت اطلاع بیشتر جلوتر رفت . دیگر فرصتی نبود و دستور حمله صادر شد . بچه ها ضمن هدایت گردان به جلو با فریاد الله اکبر به خط دشمن یورش بردند و فریاد الله اکبر و دود باروت و تیر و ترکش از طرفین ، منطقه را فرا گرفت . ناگهان زمزمه ای شنیده شد که خیرالله توکلی همان فرمانده رشید روی مین رفته . آن شب تاریک با پرواز خیرالله و جمعی از یارانش که در خون خویش غلتیدند و با فرار دشمن پیش روی ، طلسم چزابه شکست . در آن گیر و دار پرچم فرماندهی گردان سرافراز ابوذر به سردار بزرگی چون شهید سید مصطفی میر شاکی سپرده شد و همگان شاهد فتوحات بزرگی چون والفجر و حاج عمران و ... شدند .

 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
تسلیت شهادت امام جعفر صادق(ع) ...  
شهادت امام جعفر صادق(ع) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابو عبداللّه  لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

تاریخ ولادت: یکشنبه ۱۷ ربیع الاول ، سال ۸۳ هجرى

مکان ولادت: مدینه     مدت عمر مبارک : ۶۵ سال
علت شهادت: مسمومیت   قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)

زمان شهادت: یکشنبه ۲۵ شوال ، سال ۱۴۸ هجرى

مدفن مطهر:  قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد.

شهادت امام جعفر صادق(ع) تسلیت باد

دوشنبه بیستم مهر 1388
فرزند روح الله ...  
سلام فرزند روح الله! سلام شهید گمنام! سلام عشق من! سلام همه وجود من! تورو خدا سلاممو بی جواب نذار! به خدا دیگه خسته شدم! دیگه خسته شدم از اینكه بشینم و نگاه كنم و هیچ كاری نتونم انجام بدم! خسته شدم از اینكه مسئولین نظام جمهوری اسلامی ، حتی به حرف آقا هم دیگه گوش نمی دن! چقدر آقا تنهاست! خسته شدم از اینكه اسرائیل ، هر غلطی دلش بخواد می كنه ، منم تنها كاری كه می تونم انجام بدم ،‌آه كشیدن و حسرت خوردنه! بابا دیگه چطوری بگم دارم منفجر می شم؟ یا منو ببر پیش خودت راحتم كن ، یا كمكم كن كه بتونم یه كاری انجام بدم! آقا هم كه حكم جهاد عملی مقابل اسرائیل رو صادر كرده! دیگه چی می خوای؟
خداجون! مگه خودت تو قرآن نمی گی غیر از من ، از كسی كمك نخواین؟ مگه حضرت یوسفو به خاطر اینكه به جای تو ، از هم سلولیش كمك خواست ، ده سال اضافه توی زندان نگه نداشتی؟ پس به من كه هر روز و هر ساعت دارم بهت التماس می كنم ، كمك كن! تو رو به قرآن قسم ، تو رو به رگ های بریده امام حسین (ع) قسم ، تو رو به همین فرزند روح الله قسم كمكم كن! دارم دیوونه می شم!

شهید گمنام ، فرزند روح الله

تو بالا رفته ای ، من در زمینم / برادر روسیاهم ، شرمگینم

شنبه هجدهم مهر 1388
تشنه کام ...  

 

شهید گمنام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاید نام تو ابالفضل باشد

ای شهید غریب

که همواره

روی سنگ مزار تو

آب باقی می ماند

و هرگر خشک نمی شود

بر روی سنگ مزارت دست کشیدم،

صاف و مسطح

مثل همه  سنگ های دیگر

امااین آب سخنی دیگر دارد

شاید شرمنده شده

که لب تشنه ای دیگر در اینجا خفته است

...

شاید

پاسدار مهریه ی مادری

ای که نام حک شده بر سنگ مزارت:

عطر غربت یاس می دهد

 

 

شنبه هجدهم مهر 1388
شهدا، همیشه هستند ...  
کبوتر بودند آنها که ناگاه، پرکشیدند و در آسمان، به ابرازی ابدی رسیدند؛ کبوترانی که در یک سحرگاه، ندای رستاخیز در گوششان طنین‏افکن شد و با کوله‏باری از اخلاص بر دوش، لبیک‏گوی دعوت معبود شدند.

کبوتران دلاور، قهرمان‏های بی‏مانند این سرزمین، خاک سبز وطن را از دسترس فتنه‏ها و دشمنی‏ها بیرون کشدند و اهریمن را در جای خود نشاندند.

اگرچه رد پای رفتنشان، تا ابد بر شانه‏های زمانه باقی است؛ آنها همیشه هستند و جاده‏ای که فراروی ما گستردند، تکلیف تمام لحظه‏هامان را روشن کرده است.

رفتن همیشه تلخ نیست. گاه، رفتن‏ها از همان آغاز، مؤیّد رسیدن است. پرپر شدن، همیشه اشک‏آلود نیست؛ گاه، حماسه‏ای زبانزد است.

باید این خاک فرارفته تا آسمان را که میراث خون‏های شهید و بی‏باک است، با دست‏های خداخواهی و با باور بی‏تردید، در آغوش بگیریم و پاسدار این مرز روبه خدا باشیم.

هراسی نیست؛ خداوند، بالای سرِ ایمان ما سایه دارد.

هراسی نیست؛ مؤمنان، رستگاران همیشه‏اند.

«نهراسید و اندوهگین مباشید که شما برترید؛ اگر به خداوند ایمان دارید».

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس